ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

47

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

خاك يمن پا نگذارد و موى ابرهه را به چنگ نياورد ، از او دست بر ندارد . ابرهه كه اين خبر شنيد ، چون مىدانست كه ياراى ايستادگى در برابر پادشاه حبشه را ندارد ، نامه‌اى مبنى بر بىگناهى و پوزش خواهى خود به نجاشى نگاشت و مقدارى از خاك يمن و دسته‌اى از موى خود كه چيده بود همراه نامه فرستاد كه نجاشى بر آن خاك پاى گذارد و آن موى را به دست گيرد تا سوگند خود را به جاى آورده باشد . نجاشى از گناه وى در گذاشت . ابرهه همين كه در يمن استقرار يافت ، كسى را نزد ابو مرهء ذى يزن فرستاد و زن او ، ريحانه ، دختر ذى جدن ، را گرفت . اين زن براى او پسرى آورد كه مسروق ناميده شد . پيش از آن نيز براى ذى يزن فرزندى آورده بود كه معدى كرب نام داشت و اين همان كسى است كه به سيف ذى يزن مشهور است . ابو مرهء ذى يزن از يمن به حيره ، پيش عمرو بن هند رفت و از او درخواست كرد كه به خسرو انوشيروان نامه‌اى بنويسد و او را از مقام و بزرگى وى و نيازى كه دارد ، آگاه سازد . عمرو بن هند به دو گفت : « من هر سال به نزد شاهنشاه ايران مىروم و اكنون نيز وقت آن فرا رسيده است . » ذو يزن پيش او ماند تا هنگامى كه همراه وى روانهء ايران شد و به حضور انوشيروان رسيد . خسرو انوشيروان ذو يزن را بنواخت و گرامى داشت و مورد محبت قرار داد . ذو يزن نياز خود را باز گفت و از آنچه حبشيان بر سر مردم